سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
خاطرات روزانه - دنیای امروز ما
   1   2      >

زمانی است که زمانه بر وفق مراد نیست، ساز رفتن می‏زند و کوس ارجعی-ارجعی، کاروان آهنگ بر بندید محمل‏ها می‏نوازد باید توشه بر بست و رفت.
گرد گردون می‏چرخد، ثابت قدم و استوار تا لحظه‏ها راشکل دهد؛ گاه به سود ما گاه علیه ما. همین است سال‏ها و قرن‏هاست او بی‏هیچ دشمنی جسم‏مان را ستاده است و فردا نیز هم... زمانِ عزیمت عزیزی رسیده بود و مرا هیچ کلامی برای تسلای دل سوخته‏ی
مصطفی، جز همین که زندگی را پایانی نیست، از خاک برآمدن و به خاک شدن مگر پایان است؟! نه، مرگ آغازی است در پایان یک سفر آشنا و مبهم. و در انتها گشوده شدن پنجره‏ای به آن‏سوی دانسته‏ها در برابر ما بی‏خبرانِ حیران.
این راه را نهایت صورت کجا توان بست - کز صد هزار منزل بیش است در بدایت
شاید به نظر آنکه نامش به نکویی نبرند استحقاق بیشتری دارد برای مرده نامیدن و آنکس که هزاران سال پیش چشم بسته اما هنوز نامش بر زبان‏هاست زنده نامیدنش زیباتر است. روحش شاد و نامش جاودان باد.


ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان
این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس
هر لحظه ای نفس و نفس سر می کشد بر لا مکان
زین شعله های سر نگون زین پرده های نیلگون
خلقی عجب آمد برون تا غیبها گردد عیان
ای دل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شو
ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان
زین چرخ دولابی تورا آمد گران خوابی تورا
فریاد از این خواب سبک زنهار از این خواب گران
تو گل بدی و دل شدی جاهل بدی عاقل شدی
آنکه کشیدت اینچنین ؛آنسو کشاند کش کشان
این ریشخند و رخنه چه یعنی منم سالار ده
تاکی جهان گردن بنه ورنی کشندت چون کمان
تخم دغل می کاشتی افسوسها می داشتی
حق را عدم پنداشتی اکنون ببین ای قلتبان
با کس ندارم جنگ من وز کس ندارم ننگ من
بر کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گلستان
پس خشم من زان سر بود از عالم دیگر بود
این سو جهان زان سو جهان بنشسته من بر آستان
برآستان آن کس بود کو ناطق و اخرس بود
این رمز گفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان


آسمان ::: چهارشنبه 22/3/87::: ساعت 10:49 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

آری یکسال به سرعت برق گذشت و فقط هزار خاطره از آن باقی است. تلخ یا شیرین چه فرق می‏کند مهم زیبایی بود که همه دلنشین بودند...
روزی که این کلبه بنا شد روزی را می‏دیدم که چون تمامی کارهایم ناتمام رها شود اما...
می‏گویند سال که تمام شد بنشینید و جمع و تفریق کنید تا محصول عمل خویش ببینید، نتیجه را شما بگویید و من خاطره‏ی اول نوشتن


مهمان یکی از دوستان شدم، اما او به کوه شده بود... مهمانانی از تهران داشت ،همکلام شدیم و ماجرایش همان فراموشی روزمره -پست اول این خانه- است... صبح فردا ایمیلی برایم ارسال شده بود که محتوایش برگزیده شدن آن متن و قرار گرفتن در فهرست برگزیدگان پارسی بلاگ... این خود شد محرکی برای این کودک ماجراجو... تا در پایان هفته‏ی اول وبلاگ خود را در صفحه‏ی اول پارسی‏بلاگ دیدم، خیلی ذوق زدم، باور نمی‏کنید. به شدت به پارسی‏بلاگ علاقه‏مند شدم. اما به سرعت در برابر انتخاب‏ها و انتصاب‏های مدیران محتوایی موضع‏های تهاجمی گرفتم ،تا اینکه با علی -مدیر آدمکها- آشنا شدم و ....


از تمامی دوستان به علت غیبت‏هایم شرمنده‏ام، کاری جدید شروع کرده‏ام و دسترسی به نت ندارم


آسمان ::: شنبه 31/1/87::: ساعت 10:3 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

اینجا چه تاریک است
نمی‏خواهم ،نمی‏دانم...
ترک گفتم خاموشی و ظلمت را
چون صدایی مهربان مرا به خود خواند
و سینه‏ای با مهر بر دهانم نهاد
و دست عاشقانه‏ای بر تنم کشید
...
29بهار گذشت و اکنون می‏خوانم:
به سراغ من اگر می‏آیید
نرم و آهسته نیایید
که ترَکی ، نه
بشکند شیشه‏ی نازک تنهایی من
لبخندش نشان نو شدن شد و معنایی بر گذر سالیان بر من
هر سال که می‏گذشت معنای تولدی بود مرا ،و اکنون درک می‏کنم آن‏را
سال‏ها می‏آیند و می‏روند با خاطرات خوش و ناخوش ،اما سال گذشته یکی از بهترین آنها بود برایم...
آن هم گذشت پس من نیز لبخندی خواهم زد و می‏گذرم
اینجا چه تاریک است


جوانی به سر آمد و امروز آغاز دورانی است تازه. با پندی و نقدی مهمان حضورم باشید!
حضور چه آسان بود در آغاز ،ای کاش...
تبصره: استاد گفت هر هفت سال دوره‏ای است در زندگانی و تحولی،پس بکوش که آغازگری باشی نیک


آسمان ::: یکشنبه 4/1/87::: ساعت 5:50 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

یک روز برفی سفید از راه رسید


روز برفی Snow Day


دیروز - از خواب بیدار شده و آماده‏ی رفتن به دفتر شدم. هوا کمی سرد بود، خود را پوشاندم تا سرمای بیرون بدن نازکم نیازارد و هفته‏ای بر بالین نیندازدَم. دانه‏های برف در گذر عابران سربه‏هوا آب می‏شدند و کسی فریادشان نمی‏شنید! و من سربه‏زیر -از شدت سرما به خود پیچیده- مراقب کفش‏های تازه‏ام که خراب نشود...
دانه‏های ریز برف آب می‏شوند بر زمین گرم
در آغوش خاک جان می‏سپارند بی‏هراس
به نوبت تقدیم کنم جان
ترسم فقط نزیسته باشم پاک

شب- وقت حرکت به سمت خانه شد و ما غافلان از بیرون، بهت زده اطراف خویش نظاره می‏کردیم. همه‏جا سفید بود و سفید... وای خدای من، 8ساعت و این همه تغییر. محیط رنگ نداشت، تعلقی وجود نداشت.
ما آوارگان بی‏اوتو مانده منتظر معجزه
آری اعجاز خدا باز به دادمان رسید.
دوستی از راه برسید، بر دامانش آویزان گشته و چون پروانه بر گردش چرخان گشتیم، سرش گیج گشت و تا خانه برسانیدمان... شانس و اقبال یارمان بود والا....


وبلاگ آدمکها با بازخوانی بر حجاب آپ شد


آسمان ::: دوشنبه 17/10/86::: ساعت 4:28 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

هندوانه - شب یلدا
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که دقیقه‏ای بیشتر بودنش را باید جشن گرفت
پیشاپیش یلدا بر شما مبارک‏باد


انار - شب یلدا
چند روزی سفر هستم


آسمان ::: چهارشنبه 28/9/86::: ساعت 6:42 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

سلام به همه‏ی بازدیدکنندگانِ محترم
در این پست از همه‏ی شما تقاضا می‏شود که نظر خود را درباره‏ی مطالب این وبگاه بیان دارید.
لطفاً تمام بازدیدکنندگان نظر خود را بی‏هیچ مانعی بیان دارند تا این دوست را گامی در جهت رشد و ترقی راهنما باشید.
همچنین در صورت امکان و قابل دانستن پست‏هایی که نظر شما را جذب و جلب کرده اعلام فرمایید.
با تشکر و احترام فراوان


لطفاً بازدیدکننده‏ی 11111 خود را معرفی کند
این وبگاه با صد و یازدهمین کامنت نظرسنجی آپ می‏شود


وبلاگ‏های منتخب از دیدگاه کم فروغ من
نامه‏ها و نکته‏ها (آنکس که دیدن را از او فرا گرفتم و مفهوم زندگی را)
نوشتارها (استادی که نمی‏گوید همه چیز را)
سجایا (زیبایی عکس‏هایش مرا سخت مجذوب ساخته)
حدیث آرزومندی (قلمی توانمند و دوستی همیشه همراه)
شب مهتابی (با نوشته‏هایش احساس یگانگی می‏کنم)
سه‏شنبه نویسی (فراتر از وصف)
بدون سانسور
(بی هیچ پروایی می‏نگارد حرف‏های اندیشه‏اش را)


همچنین دنیای امروز ما از طریق دامنه‏ی http://bazkhan.ir نیز قابل دسترسی است.


آسمان ::: سه شنبه 6/9/86::: ساعت 1:56 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

وبلاگی جهت دانلود
فایل‏های صوتی ، تصویری ، عکس ، مقاله و نرم‏افزارهای روز همراه با کرک. 


آسمان ::: پنج شنبه 24/8/86::: ساعت 3:23 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است


سلام بر هر آنکس که بر کلبه‏ی محقرم مهمان گشت و نگشت
هر آمدی را رفتی است ، حکم بر این است.اما من نمی‏خواهم ترکتان کنم ، دیگر مجالی برای ماندن نیست...
آنگاه که قلب آدمی می‏شکند ، آرزوهایش پوچ می‏شود ، گفته‏هایش خام و شنیده‏هایش رنج ، دیگر تاب ماندن نمی‏ماند و حتی قلم شکسته را یارای همراهی نیست... گفتنی‏هایم را گفتم ، به پایان رسیده‏ام ، نقطه‏ای که گر کلامی گویم به بیراهه‏ها کشاندم و خویش را تباه سازم. چندی می‏آرامم تا دوباره زاده گردم ، برای همیشه نمی‏روم مگر آنکه به اجبار...
نه می‏شود از نادانسته‏ها سخن گفت و نه از دانستنی‏ها ، نمی‏خواهم قلب دوستان را برنجانم و شمشیر خشم بر نادوستان برکشم... برای گفتن نادانی خویش آمده بودم و شنیدن سخنی که مرا لحظه‏ای آرام سازد ، اینجا پناهگاهم بود ، سرپناهی ، آن نقطه‏ی مبهم که می‏نگاشتم بی‏آنکه حقیقتی باشم یا واقعیتی شکل گرفته... هیبتی گنگ عاری از هر جنس و رنگ و نقاب بودم در همهمه‏ی شهر...
این رفتن نه میل خود است بلکه اجباری است تحمیل شده از جبر روزگار ، و من نحیف‏تر از آن که توان ایستایی در برابرش داشته باشم پس تسلیم گشته و خرد شدنم را نظاره‏گر شدم...


ماهی می‏آسایم ، از آنان که آمدند و نیامدم عذرخواهم ، آنان به بزرگی خویش جسارتم را ببخشند
تا اول مهر ، نقدی بر نوشته‏هایم بنگارید ، اگر آنچه می‏جستم شما بیان داشتید باز می‏گردم


از آمــدنـم نبــود گــردون را ســـود     وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود    کین آمدن و رفتن از بهـر چـه بود


آسمان ::: چهارشنبه 7/6/86::: ساعت 11:49 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

سلام به همه‏ی دوستام. امشب می‏خوام راحت بگم ، کمی از عقده‏های مونده تو گلومو بریزم بیرون. خیلی خوشیم که بعضی‏ها میشن ضد حال. خیلی حرف دارم برای ازدواج موقت ، مسئله بنزین و چند تا موضوع دیگه که همه رو بی‏خیال شدم. یکی از بهترین‏هام داره می‏ره سفر ، یکی دیگشون هم رفته. من می‏مونم حوض خالیم. اما بازم صبر می‏کنم ، یه دوست اینترنتی بنام محمود دارم که خیلی چیزا بهم یاد داده ، ازش خیلی ممنونم. یکی دیگه از بچه‏ها هم نگاه منو به مسئله عشق و خواستن داره رنگی می‏کنه ، درک تازه‏ای دارم پیدا می‏کنم. یه تجربه‏ی دیگه از مفاهیم اساسی زندگی.
از دوستانی که اومدن و سر زدن ممنونم ، اونایی که کامنت گذاشتن منو شرمنده‏ی خودشون کردن. یه چند وقتیه بی‏وفا شدم ، کمتر اومدم و مطالب رو خوندم و کامنت گذاشتم ، منو ببخشید کمی درگیر افتتاح دفتر کارم ، همه چی بهم ریخته است (خدا کنه زود مرتب بشه ، یکماهه هنوز کارام تموم نشده ، خسته‏ام کردن).
شبا خوابم نمی‏بره ، ذهنم درگیر یه چیزی شده که نمی‏فهمم ، نمی‏دونم که چی هست ، شاید اگه می‏دونستم راهی براش پیدا می‏کردم ، امشب توی کامنت‏های از اول کار وبلاگ (31فروردین) دنبال جواب سوال نانوشته گشتم ، اما توی 500 کامنت ، نه تنها پاسخی پیدا نشد که حالم بیشتر گرفته شد ، آپ کردم شاید شما با انرژی مثبت خودتون کمی بهم نیرو بدین.


یک تقاضا: همه‏ی دوستان که میان ، حتی اگه شده یک کلمه‏ی یادگاری کامنت بذارن ، ممنون می‏شم.
یک خواهش : سمت راست یک سیستم امتیاز دهی به وبلاگ نصب شده ، یک کلیک چشم انتظاری می‏کنه ، ناامیدش نکنین.


خیلی الکی آپ کردم ، خودم می‏دونم ، اما دلم تنگ شده بود.


         ای منتظــر چشم


                       غمگین مباش


         خوش روزگاری می‏رسد


                                          قدری تحمل بیشتر


این کشتی طوفان زده روزی به ساحل می‏رسد


آسمان ::: یکشنبه 10/4/86::: ساعت 2:34 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

این روزا خیلی ابری‏ام ، بی حال و حوصله ، بی رمق و خسته‏ام. دلم خیلی گرفته ، می‏خوام یکجا پیدا کنم که بتونم فریاد بزنم ، هوار بکشم ، یه‏جا هم پیدا کنم بتونم یه دل سیر گریه کنم. ولی حیف که نمی‏شه ، خوب آخه زشته -مردک 28 ساله الان باید دوتا بچه داشته باشه ، هنوز مجرده ، بماند- حیا کن بچه! مثل نی‏نی کوچولوها می‏مومنه ، نازک نارنجی‏ام که شده.
ای کاش از بچه‏گی‏هام یادم بود ، ای کاش یه فیلم رمانتیک و غمگین می‏دیدم که بشه کمی خودمو سبک کنم. و بازم ای کاش...
ولی اینها همش بازی دله ، آخه طفلکی خیلی تنهاس ، آخه هیچکی دوسش نداره. بازی دیگه ، گاهی برنده می‏شی ، گاهی‏ می‏بازی. الان بازنده منم. هم تنهام و غمگین...
فکر بد نکنین با دوست دخترم قهر نکردم ، اصلاٌ تاپیک امشب به این چیزا ربط نداره ، امشب می‏خوام بگم ، نه نمی‏گم ، شاید بعداً گفتم. بازم که جاده خاکی می‏ری دامادم نشدم. مسئله‏ی گریه و اینا بهانه‏ای بود برای اینکه بِکشمِتون اینجا تا برام کامنت‏های دلسوزانه بزارین ، بگین آخیش طلفکی آسمان(هوا) بار امانت نتوانست کشید غرقه‏ی کار به نام آسمان(من) زدند. یا بگین این همه بار مشکلات رو چطوری تنها می‏کشه ، چی دلی داره ، چه توانی داره ، بدرد کارگری می‏خوره ، با اینکه ریزه میزه است بد باربری نمی‏کنه!!! برام عشقولانه در کنین که بهتون یه خبر بدم مات شین ، شایدم دوتا. شایدم بیشتر ... کیش و مات (تموم شد).


آسمان ::: شنبه 5/3/86::: ساعت 4:35 عصر
نگاری بر دل: نگاشته
   1   2      >