یادشان گرامی و راهشان روشن باد.
شب هنگام وقت خواب است تا همه چیز سکون یابد. میگویند شیاطین سیاهِ سیاهپوش پرسه میزنند در شهر خوب فرشتهها تا خورش جسمی یابند از جانِ مهروئی خفته و ناز... داستان عجیبی است اما حقیقتش را تاریخ ضبط کرده و نمایش داد. داستانی که هر چندگاه تکرار میشود.
خسته از بازی کارگردانهای بیهنر شهر، آرزده و دل شکسته اما به امید پرواز به آشیانه بازآمده بودیم. خواب بودیم که ناگاه زمین لرزید، آسمان غرید، همه جا بههم ریخت، همه چیز واژگون شد. باور کردنش سخت بود اما شیاطین سیاه پوش در میان ما بودند، با ما نه، علیه ما آماده بودند. تیغ و چماق و زنجیر بهدست و ما مردانی نیمه برهنه در بستر تنهایی و آرامش... ما را کلامی بود که آنها معنایش نمیدانستند و آنها را ضرباتی سخت دندان شکن! در پاسخ. ما را سخنِ آدمی بود و آنها فقط زبان عرعر میفهمیدند.
خون پاک ریختهمان بر خاک نشئه خونخوارانِ انساننما را دو صد چندان میکرد و بر شجاعت تو خالیشان میافزود و خندههای کفتارگونهشان جواب فریادهای آزادگی شد.
براستی اگر ما را نیز سلاحی بود، به آن دست میبردیم تا از حریم مقدسمان دفاع کنیم؟ فکر کنم ما حرمت آدمیت را چون هابیل حفظ خواهیم داشت تا دست و جانمان آلوده و آغشته به خونِ برادر قابیل نداشتهباشیم تا بر لطف و رحمت پروردگار امیدوار پاینده مانیم.
پینوشت: امروز ایرانسل به حرمت شهدای 18تیر تمامی خطوطش را قطع کرد و اژراتور اول نیز سرویس پیامکش را... خودتان محاسبه کنید مخابرات ایران به خاطر ما از چه مبلغی گذشت!!!!